امروزه، عملا تمامی کسب و کارها ضایعات بیشماری تولید می کنند که برخی از آنها شناخته شده و برخی ناشناخته اند. این ضایعات عمدتا به دو شکل هزینه های عملیاتی بیش از اندازه در کوتاه مدت و زیان بیش از اندازه ناشی از عدم ثبات بازار در درازمدت، ظاهر می شوند. پیام کلیدی این کتاب این است که هر شرکتی می تواند از این ضررها جلوگیری نماید -یعنی میتواند از صرف هزینه های هنگفت در کوتاه مدت و زیان بیش از اندازه در درازمدت اجتناب کنند. هر شرکتی اگر تنها طرز فکر خود را درباره کار تغییر دهد، می تواند عمر طولانی تر و پربارتری داشته باشد و به تبعیت از آن طرز تفکر، نحوه سازماندهی کارها را نیز تغییر دهد. این کتاب نشان میدهد که رهبران کسب و کار می توانند به سطوح بالاتر و مطمئن تری از سودآوری دست یابند به شرط آنکه کارها را بر مبنای اصول سیستمیک برگرفته از طبیعت، سازماندهی و انجام آنها بر اساس اهداف کمی را متوقف کنند. امروزه، معمولا حتى "ناب ترین" (leanest) و سودآورترین سازمان ها نیز این تفکر رایج را که پیشبرد کارها باید مبتنی بر اهداف مالی باشد رها نمی کنند. سازمان های ناب و سودآور کاهش هزینه ها را بهتر از دیگران انجام میدهند. ضمنا با پیروی از قواعد سیستم های طبیعی، آن گونه که در این کتاب اشاره شده است، شرکتهایی ناب و سودآور هم می توانند کارها را به گونه ای سازماندهی کنند که عدم ثبات در درآمدهای بلندمدت و همچنین هزینه های عملیاتی کوتاه مدت خود را به میزان قابل توجهی کاهش دهند. . شرکتی که از چنین قواعدی پیروی می کند همواره کار تمام اعضای خود را با نیازهای مشتریان خاص که به آنها خدمات ارائه می نمایند، مرتبط می سازد. در نقطه مقابل، امروزه ویژگی اصلی اکثر سازمانها جدایی بسیار بین کار و مشتری است. این جدایی، در دراز مدت، نوسان درآمد را افزایش میدهد، زیرا باعث می شود که کار هیچگاه با نیازهای مشتری هماهنگی نداشته باشد. همچنین باعث می شود تا به افراد و زمان بیشتری برای پردازش اطلاعات، تسریع جریان کار وزمان بندی فعالیتها نیاز باشد، در حالی که در صورت وجود ارتباط بین تمامی کارها و نیازهای مشتری در همه مراحل، به هیچ یک از اینها نیاز نبود. اغراق نیست اگر بگوییم امروزه در بیشتر سازمان ها فردی که کارش نیازهای مشتریان را در نهایت مرتفع می کند، زیر سایه" شخصی دیگر قرار می گیرد که وظیفه دارد تا کار دیگران را زیر نظر داشته باشد یا اشتباهاتی را اصلاح نماید که گهگاه به واسطه عدم ارتباط بین نیروی کار و مشتریان روی می دهد. با حذف نیاز به فعالیت "سایه"، شرکتهایی که پیشبرد کارها بر مبنای اهداف را متوقف کنند و عادات کاری حقیقت سیستمیک را برگزینند، احتمالا می توانند هزینه های عملیاتی کوتاه مدت خود را به نصف کاهش دهند تمایزی که این کتاب بین پیشبرد کارها بر مبنای اهداف مالی مدیریت نتایج - و سازماندهی سیستمی کارها - "مدیریت بر منابع" قائل می شود سالها پیش توسط ادوارد دمینگ ترسیم شده بود، آنجا که می گوید: "اگر شما سیستمی باثبات داشته باشید، نیازی به مشخص نمودن یک هدف نیست. شما آن چیزی را دریافت خواهید نمود که سیستم تحویل می دهد. هدفی فراتر از ظرفیت های سیستم به ثمر نخواهد نشست. اگر سیستمی باثبات نداشته باشید، آنگاه دیگر... هدف گذاری بی معنی خواهد بود. در این صورت دیگر راهی برای فهمیدن اینکه سیستم چه تولید می کند وجود نخواهد از نقطه نظر دمینگ، این واضح است که نقش مناسب مدیران، راهبری افراد برای فهم کسب و کار به عنوان یک سیستم کاری است؛ سیستمی که میان ظرفیت هر فرد و پاسخگویی به نیازهای یک مشتری خاص ارتباط برقرار کند. هدف یک کسب و کار این است که به طور مداوم استعدادهای خلاقانه اعضای یک شرکت را پرورش دهد. به این ترتیب، با تمرکز بر فعالیت های اعضا، مدیر ظرفیت سیستم برای خدمت به نیازهای مشتریان را بهبود می بخشد. برای کمک به اینکه هر یک از کارکنان و تأمین کنندگان به توانایی خود در شرکت پی ببرد، کار اصلی مدیریت این است که یاد بگیرد دقیقا افراد چه کاری را در حوزه وظیفه خود انجام میدهند و آنچه آنها انجام میدهند چگونه به مشتریان خدمت می رساند. این یادگیری در شرکتهایی که بر اساس نتایج مدیریت می شوند، اگر نگوییم غیر ممکن است، دشوار خواهد بود. مدیران آن دسته از شرکتها که تفکر سیستمیک را نادیده می گیرند و کارها را بر مبنای اهداف مالی به پیش می برند که اکثر شرکت ها در دنیای امروز اینگونه هستند احساس می کنند که به اجبار باید از نیاز به یادگیری صرف نظر کنند. به جای ایجاد زمان و موقعیت برای یادگیری کارکنان سازمان،آنها بر مدیریت خروجیها تمرکز می کنند. تمرکز بر خروجیها" به گفته دمینگ "راه مؤثری برای بهبود یک فرایند یا فعالیت نیست و مدیریت بر اساس اهداف عددی تلاشی است برای مدیریت بدون دانش درباره آنچه باید انجام داد و در حقیقت، غالبا مدیریت با ترس است.
فهرست کتاب
فصل 1- درس هایی از روژ(ROUGE)
فصل 2- روابط (مدیریت بر منابع)در مقابل کمیت(مدیریت نتایج)