هرچند تا کنون کتابها و مقالات زیادی در رابطه با این عنوان نگارش شدهاند، هنوز بسیاری از سازمانها بیان میکنند، علیرغم تلاشهای متمرکز، فعالیتهایشان آنچنان که باید بهصورت واقعی به نوآوری ختم نشده و نوآوریانه نیست. پیش از این، در سال 1997 پروفسور «کلایتون کریستین« استاد دانشکده مدیریت دانشگاه هاروارد، اولین کتابش را با عنوان دشواریهای نوآوران تالیف کرد و در آن بهصورت شفاف توضیح داد که چرا سازمانها در مسیر نوآوری شکست میخورند. کسب و کارها و البته کسب و کار خودم «مدترونیک« که شامل آنهاست، همچنان با اینکه نصیحتهای وی را آویزه گوش کردهاند، نتوانستهاند تلاشهایشان را نوآورانهتر کنند. من هنوز از تعداد زیاد شرکتهای برجستهای که رهبران آنها مدام درباره نوآوری صحبت میکنند، اما از ایجاد یک سازمان نوآورانه یا ایدههای نوآورانه کسب و کار عاجزند، تعجب میکنم.
باتوجه به تجربه من، بیشتر شرکتها در نوآوری به پنج دلیل اساسی شکست میخورند:
1) عدم درگیری مستقیم مدیران اجرایی و تعلل تصمیمگیری توسط رهبری نوآوری
2) فقدان یک فرآیند نوآوری مناسب و ساختاریافته
3) عدم تشخیص و تمییز مابین علم، مهندسی محصول و نوآوری
4) ریسک گریزی و تعیین محدوده کوچک برای شکست
5) عدم تمایل برای حمایت از بودجههای نوآورانه به دلیل شکست عملکردهای کوتاهمدت
کارشناس جهانی نوآوری، جین فیلیپ دشام و همکارش بی بی نلسون، قلمرو گستردهای از نوآوریها را بررسی و کشف کردهاند که چرا شرکتها در نوآوری شکست میخورند. از نظر ایشان دو نکته در شرکتها به شدت مشکل دارد: رهبری و حکمرانی. دشام در کتاب سال 2008 با نام «رهبران نوآوری»، سؤال اساسی درباره اینکه چرا رهبران نوآوری در بیشتر شرکتها حضور ندارند را پاسخ داد. وی همچنین این مدل را تبیین کرد که چه راهکارهایی میتوان اتخاذ کرد تا رهبران نوآوری را پرورش داد با این هدف که به راس سازمانهای بزرگ برسند.
در کتاب حکمرانی نوآوری، دشام و نلسون مقیاس جدیدی را برای سؤال از رهبری نوآوری در پیش گرفتهاند و به دلیل اصلی شکست شرکتها در نوآوری، تمرکز کردهاند: فقدان یک سیستم مناسب ساختاریافته و نظاممند برای حکمرانی نوآوری.
آنها خوانندگان را به چالش کشیدهاند تا بپرسند چرا تمام شرکتهایی که بهشدت به دنبال نوآور شدن هستند، یک تیم خوب و مناسب و ساختارمند برای حکمرانی تلاشهایشان و وضع قوانین شفاف برای پیشبرد آنها ندارند!؟ درحالیکه محققان و متخصصان مانند من، دهههاست درباره اینکه کلید اصلی، «فرآیند نوآوری» است یا «رهبری نوآوری»، در حال بحث هستند. دشام و نلسون به زیبایی این دو را در مفهوم حکمرانی نوآوری ترکیب کردهاند. با اینحال راهکارهای آنان تجویزی نیست. آنها گستره کاملی از رویکردهای حکمرانی نوآوری را به جای دفاع از یک مدل حکمرانی بررسی کردهاند. مدل ماتریس 3*3، نه راه برای فکر کردن درباره نوع سیستم حکمرانی را فراهم میکند که شما میتوانید برای شرکت خود ایجاد کنید.
برای عمق دادن و زمینهسازی هریک از مدلهای نهگانه، دشام و نلسون ساختار نوآوری پیشروترین شرکتهای جهان و چگونگی حکمرانی نوآوری آنان را بررسی کردهاند. آنها با اجتناب از یک رویکرد کلی و از پیش طراحی شده که آماده انطباق با هر شرایطی باشد (که در بیشتر نظریات اینچنین است) رهبران نوآوری را برای ایجاد رویکرد خودشان، که در فرهنگشان بهتر کار کند و با مدلهای کسب و کار و استراتژیهایشان بیشتر منطبق باشند، به چالش میکشند.