واردطبقه هجدهم می شود؛با چهره ای متراکم و مستعد انفجار...روی می کند به گلبرگ؛دخترم همین جا بمون من الان میام.گلبرگ هفت ساله،بانگرانی از کنج دیوار،مامان درچیدا نگاه می کند...
درچیدا،شاخه شکسته ی گلگون را بالاگرفته،وباعصبانیت چیزهایی می گوید/
صداهابالا می رود.
مرد داد می زند.
درچیدا هم صدایش را بالا می برد.
و ناگهان...
صدای سیلی...
یک سیلی محکم
صدای یک سیلی محکم می پیچد توی ساختمان.
درچیدامی افتد روی زمین.دهانش بوی خون می گیرد...
و کتاب فوق از طریق سایت kaniketab قابل تهیه می باشد